The Streets of Iran Tell of a New Story, و «خیابان» حرف‌هایی دارد

Center for Democratic Iran shares an article by a brilliant reporter; Asghar Zare Kahnamooi who refers to an unexpected happening throughout Iran on a Friday night a little while ago. In this eloquent article Mr. Zareh explains how social consciousness amongst the young generation in Iran is drastically shifting to a vision of oneness of all humanity, a dream of love for all humanity away from traditional religion and destructive politics.

یادداشت وارده؛ اصغر زارع کهنمویی- روزنامه‌نگار؛

He writes:

مرتضی پاشایی چهره این هفته نبود؛ چهره هفته دختران و پسران گریانی بودند که جمعه ‌شب گذشته در اوج بهت و حیرت کنشگران اجتماعی، به خیابان آمدند تا برای اویی که «دیگر نیست» اشک بریزند. آن شب نقطه آغاز یک نگرش جدید بود. همخوانی دسته‌جمعی ترانه‌ای سوزناک که مال زمان دلتنگی است، نشان داد که این نسل چقدر دلتنگ است و چقدر غمناک رفتن. آنها آن ترانه سخت و تلخ پاشایی را حفظ بودند و بدون کمترین هماهنگی قبلی، دست‌ها را به آسمان ساییدند و رنج تمام‌شدن را سرودند.

آنان چنان برای او اشک ریختند که انگار سالیان بسیار، او محرم یواشکی‌ترین احساسات و لحظه‌های یواشکی آنها بوده است. آن شب، رخ‌نمایی نسل جدید انسان ایرانی بود، نسلی به ‌غایت عاطفی، مهربان، ساده و دلتنگ. خیابان‌های شیک ایران این‌بار مارش رفتن می‌زد سرودی با حنجره تازه کسانی که شاید بیش از هر چیزی با دلتنگی آشنا هستند.

جمعه‌شب گذشته جامعه‌شناسی ایران، مبهوت کنش نسل جدیدی شد که انگار تقریبا هیچ جا حضور نداشته و یک باره از «عدم» به «خیابان» آمده بود. تحلیل‌گرهای اجتماعی، هرگز پیش‌بینی نمی‌کردند نسل جدید اینچنین خودجوش و متراکم، «خیابان» را در کلانشهرهای کشور برای وداع با خواننده جوانِ نه‌چندان معروف و موفق اما محبوب خود تصرف کند.

به‌راستی زیرپوست این جامعه چه می‌گذرد؟ آیا جامعه ایران در آستانه ورود به یکی از مهمترین پیچ‌های تاریخی خود است؟ آیا انسان ایرانی که دهه پنجاه برای خرید کتابچه‌های سخنرانی‌ شریعتی صف می‌کشید(کنش انقلابی) و دهه شصت که برای دیدن روح‌الله سرسپرده جماران می‌شد(کنش مذهبی) و دهه هفتاد که برای شنیدن سخنان سروش بی‌تابی می‌کرد(کنش روشنفکری) و دهه هشتاد که … (کنش سیاسی)؛ اکنون دارد وارد عصر جدیدِ حیات خود یعنی «کنش اجتماعی» می‌شود؟ او اینک نه برای سیاست و نه برای انقلاب، که برای «زیبا زیستن» مدام به خیابان می‌آید؛ یک روز برای مقابله با اعتراض به اسیدپاشی و روزی دیگر برای وداع با اسطوره‌ای که اسطوره نبود.

6gd5f6

انسان ایرانی دیگر نه انقلابی و نه سیاسی که اجتماعی و مدنی است. زیستن نقطه پرگار این جامعه است. هر آنچه زیستن را به «تعویق» یا به «رنج» یا به «زوال» بکشاند برای او قابل تحمل نیست. برای نسل جدید این جامعه، آرای متضاربِ زندگی‌سوز چندان اهمیتی ندارد. این نسل، خیلی علاقمند به شناخت گفتمان‌های کلان و صاحبان آن نیست. او به مرگ و محنت اسطوره‌ها اهمیت نمی‌دهد چه، مفهوم اسطوره در ذهن او فروریخته است.

اسطوره‌های کلاسیک دیگر برای او اسطوره نیستند. نسل جدید گویا نیازی به این اسطوره‌ها ندارد. اگر هم نیازی هم به اسطوره می‌بیند، خودش اسطوره را از متن گفتمان خود می‌سازد.

مرتضی پاشایی دقیقا مثل همه نوجوانان و جوانانی است که شب گذشته به خیابان آمدند. اگر می‌خواهیم بدانیم نسل جدید جامعه ما از حاکمیت چه انتظاری دارد، باید به پیام ‌جمعه‌شب آنان گوش دهیم. آنان زندگی می‌خواهند و از مرگ و محنت هراس دارند. آنان عاطفی‌اند، هیجانی‌اند و تمام‌قد و تمام‌وقت، «دوست داشتن» را در تمام صیغه‌ها صرف می‌کنند. می‌خواهند بگویند، برایشان «رفتن» تلخ و غیرقابل تحمل است. نسل جدید، نسلی دل‌رحم و نازک‌دل است.

مرتضی پاشایی نه اندیشمند یک نحله فکری است، نه رهبر یک جریان سیاسی، نه لژیونر میلیاردی فوتبال و نه نویسنده پرطمطراق رسانه‌های رسمی. او در هیچ مصدر رسمی حضور ندارد. او برآمده از زیرزمین است و دقیقا از چیزی سخن که زیرپوست شهر جاری است. حتی لحن و محتوای سخن او نیز هرگز مشابه با الحان عرصه رسمی کشور نیست. او دقیقا با زبان دختران و پسرانی سخن می‌گوید که آنان حتی در خانه و مدرسه هم(که محرم‌ترین محل زندگی آنان است) مجوز به‌کارگرفتنش را نداشتند. این زبان و آن سخنان، تنها در نهان‌ترین لایه حیات آن‌ها یعنی در کوچه‌‌های باریک و ناامن زیستِ محرمانه و یواشکی این نسل قرار دارد. آنان جایی سخن مرتضی‌پاشایی‌گونه را زمزمه می‌کردند که هیچ گوش رسمی یارای شنیدن و قدرت تحمل و امکان تایید آن را نداشت. آن صدا، صدای لحظات خلوت جوانانی بود که خلوت‌کردن برای آنان اگر نه گناه که غیرعادی است و جامعه‌شناسی ما از این «وضعیت» زیستی نسل جدید ناآگاه است.

ما نه نگران که باید مشعوف وضعیت پویای جامعه خود باشیم. این نسل به ما می‌گوید، کمی قطار فقه را سبک و مقداری قد سیاست را کوتاه کنید. می‌گوید از آنهمه اندیشه‌ورزیِ بی‌فرجام و بدفرجام بکاهید و به «سمفونی» روی آورید. جدل‌های درازنای تاریخی را رها کنید، هم را لعن نکنید، برای هم پرونده نسازید، قلمبه‌سلمبه سخن نگویید، دوئل‌های احمقانه را کنار بگذارید، در شط رنج، شطرنج بازی نکنید، دن‌کیشوت‌وار زندگی نکنید؛ اینهمه را رها کنید و بیایید کمی بخندید کمی دوست بدارید.

پیام دیگر شب گذشته به صاحبان عرصه رسمی این است؛ نسل حاضر به رسانه‌های رسمی شما نیازی ندارد و اساسا این تریبون‌ها را به رسمیت نمی‌شناسد. قطعا بخش بزرگی از کسانی که جمعه شب گذشته به خیابان آمدند از رویداد ملیِ (!) نمایشگاه مطبوعات خبری نداشتند. این نسل رسانه خود را دارد رسانه‌ای که البته اکثریت سخنوران و نویسندگان عرصه های رسمی از آن بیگانه‌اند. شبکه‌های اجتماعی ابزار ویژه‌ای است در اختیار نسلی که کمترین نسبتی با رسانه‌های رسمی ندارد.

آنان که شب گذشته بهت کردند و شوکه شدند، بازندگان اصلی جامعه ایران هستند. این بهت نشان از وجود فاصله بزرگ تحلیل‌گرهای اجتماعی ما از واقعیت جامعه است. جامعه ایرانی دقیقا در حال دور زدن یک پیچ بسیار تند تاریخی است. نسل جدید اتفاقا در نخستین واگن و شاید در لوکوموتیو نشسته است. آنان چیزهایی را می‌ببینند که کنشگران رسمی نشسته در واگن واپسین قطار، هرگز تصورش را هم نمی‌کنند. این پیچ اینقدر تند است که اگر درست اندیشه نشود، ممکن است واگن‌ها بخصوص واگن‌های واپسین از لوکوموتیو جدا شوند و مسافران آن که اتفاقا خود را پرچمدار تحول و توسعه و رهبری فکری و کانون تعالی می‌دانند، برای همیشه در گذشته جابمانند. شاید اگر تصویر دقیق‌تری از واقعیت داشته باشیم، باید دردمندانه بگوییم این تراژدی اکنون اتفاق افتاده است چه، مگر کسی پیش‌بینی می‌کرد که خیابان‌های تهران و تبریز و شیراز و اصفهان و… برای وداع با یک خواننده سی‌ساله ناشناخته اینقدر شلوغ شود؟ مگر بخش بزرگی از کنشگران جامعه ما حیرت نکردند؟ آری «خیابان» حرف‌هایی دارد برای کسانی که تامل کنند.

In relation to Iran and specially Tehran, Baha’u’llah writes;

“Erelong will the state of affairs within thee be changed, and the reins of power fall into the hands of the people. Verily, thy Lord is the All-Knowing. His authority embraceth all things. Rest thou assured in the gracious favour of thy Lord. The eye of His loving-kindness shall everlastingly be directed towards thee. The day is approaching when thy agitation will have been transmuted into peace and quiet calm. Thus hath it been decreed in the wondrous Book.”
Baha’u’llah, The Kitab-i-Aqdas, pp. 53-54

May we see more of this silver lining unfold in the days and years to come. I do trust that the future of Iran is brilliant.

Keyvan

Posted in Farsi, human rights, News, Questions | Tagged , , , , , , | Leave a comment

Universal House of Justice Letter to the Baha’is of Iran (1 October, 2014)

placeit Letter to Bahai Iran 1 OCT 2014

On October 1st, 2014, the Universal House of Justice published a letter to the Baha’is of Iran and the authorised English translation is now available as well.

Since the 1979 Islamic Revolution took place in Iran, the Baha’is there continue to face systematic and institutionalised persecution, which includes execution, imprisonment, harassment and the denial of education. You can read more about the background to the persecution of the Baha’is in Iran here, and you can also read a previous letter from the Universal House of Justice to the Baha’is of Iran dated 2 March, 2013, and some of their other letters and statements here.

For your convenience, we’ve included a copy of the authorized English translation of the 1st October 2014 letter to the Baha’is of Iran in the body of this post below.

[AUTHORIZED TRANSLATION FROM PERSIAN]

1 October 2014

To the Bahá’ís of Iran

Papua New Guinea comprises a group of islands in the vast expanse of the waters of the Pacific, far, far away from the Cradle of the Faith. We recently learned that your sacrifices have so inspired the believers in that vibrant Bahá’í community in their highly energetic response to the exigencies of the Five Year Plan that a group of them are working to make a television programme to bring to the attention of their compatriots the suffering that their deeply cherished fellow believers in Iran endure because of their adherence to the Cause. In so many ways that extraordinary region, Australasia—where, before long, four Mashriqu’l-Adhkárs will shine out as beacons of the light of divine guidance and as testaments to the magnificent response of its population to Bahá’u’lláh’s call for unity and peace—is the embodiment of this emphatic promise by the Abhá Beauty regarding His Cause: “Should they attempt to conceal its light on the continent, it will assuredly rear its head in the midmost heart of the ocean, and, raising its voice, proclaim: ‘I am the life-giver of the world!’”

To be sure, there are those who wish to conceal this light—indeed to snuff it out—in the land where it was first kindled and shrink at nothing to this end. In recent months, there has been a marked increase in calumnies and lies, misinformation and untruths about the Cause. How utterly futile are their efforts! For the expenditure of energy and fortune on systematic campaigns to propagate falsehoods about your beliefs has, as you know, led to an upsurge in interest to study the Bahá’í teachings and its history.

Consider for a moment the reason for the rise in this interest. It is, of course, a well-known fact that when searching for the truth of a matter, one cannot limit oneself to the study of the statements of its detractors; for an unbiased judgement, the original source must be investigated. Consider what lies and calumnies have for 1,400 years been propagated by the enemies of Islam. Is the truth of the Faith of the Prophet Muhammad to be judged by the protestations of His enemies or by immersion in and reflection on the ocean of the sacred Word revealed to Him by God?

Regrettably, in your land, truth has become a flexible plaything in the hands of those who are drunk on worldly power. So institutionalized has lying become in official circles that statements made by the authorities increasingly lack any credibility. This is in sharp contrast to the way in which your compatriots are able, with growing clarity, to see and understand your posture. For the sake of upholding the truth and not uttering a simple false statement about your belief that would open up to you every social and economic opportunity, you maintain your integrity and refuse to deny or dissimulate your faith. Among your fellow citizens and on the international stage, this commitment to truthfulness has won for you high standing and immeasurable praise. Little wonder, then, that some of those who attack the Faith in the virtual space now pretend to speak in the voice of the Bahá’ís. Knowing that the words of your avowed adversaries are devoid of any credibility, these hapless antagonists attempt to sow dissension in your midst by commandeering your voice so as to use its moral authority, won by your honesty, to undermine your unity. This effort is so transparent that none take it seriously, but it is an indication of the desperation and frustration of those who oppose you.

This same deceitful attitude is in evidence in the manner in which Bahá’í youth are denied higher education. Every year a new ruse is used to deceive; this year was no exception. But the diligence with which the Bahá’í youth in Iran, despite every obstacle, continue to pursue justice and seek knowledge has again won the admiration of the people of the world and their governments. Whether in the determination and integrity of the young student who, having passed the entrance exam, demands evidence to know why she is being denied her right to higher education; whether in the heart-rending lines written by a child in defence of her sister against manifest injustice; whether in the fearless audacity and resolve evinced by the concerned father who travels hundreds of miles to set forth the truth to those in seats of power; or whether in the gestures of support and solidarity from your compatriots—in all your countless other unmarked acts of fidelity and steadfastness, as well as in acts of nobility and valour on the part of the people of Iran, a unique and instructive account is being written in deeds.

Yet your actions are not confined to efforts to seek justice. Your unrelenting pursuit of knowledge is perhaps one of the most outstanding examples of constructive resilience in the modern age. In a world where education is not immune from the forces that promote a materialistic conception of human life, and where, for some, university degrees have become commoditized, your admirable pursuit of learning for its own sake, for the sake of the powers of the human mind that it enhances and the capacities for service that it develops, stands in sharp contrast. But what is all the more remarkable is that this attitude, this understanding, this value you rightfully attach to learning is not confined to a certain small section of your community. The imperative to educate is a central concern for your young and old alike; for the students, certainly, but also for those who risk their all to teach and impart knowledge, for those who organize educational endeavours, for those parents who sacrificially ensure their children are able to continue their education, for those who generously offer hospitality, for those who pray for this effort and wish it well, and for countless others who in a myriad other ways make this collective act possible. This resolute spirit and these selfless deeds deserve the highest praise.

Reflect upon the destructive forces at work that are destabilizing equilibrium across the face of the globe, including the situation that prevails in your own land. Power is seized and exercised in a manner that twists or obscures the truth to serve the special interests of the few at the expense of the many. Fanaticism is unleashed in the name of religion, such that it distorts human behaviour and promotes social strife in a manner that stands in stark contrast to the spiritual qualities and social well-being which the Messengers of God sacrificed themselves to foster. Materialism dulls the human spirit, trapping that bird, which should soar in the heavens, in the mire of self-indulgence and animalistic tendencies. As human beings are buffeted by these forces, they long for truth and that which is right and become impelled to discover a way out of this morass. Inspired by the teachings of Bahá’u’lláh, you stand against such negative forces, you respond to this search for truth, and together with others of like mind you serve the process of the construction of a just and peaceful world. Praised be God that you are engaged in carrying out the admonitions of your Beloved. Continue then with confidence on your path. Challenged by self-serving power, pursue the acquisition of knowledge; in the face of fanaticism, build unity, and combat prejudices of all kinds; in response to enmity and hatred, offer love and show mercy and compassion; rather than surrendering to consumerism, live a selfless life of service and use your resources for the betterment of the world. Consort in fellowship and work with all who strive for these noble aims.

This prayer of the Master describes well your state and expresses the sentiments of our hearts:

O Divine Providence! This assemblage is composed of Thy friends who are attracted to Thy beauty and are set ablaze by the fire of Thy love. Turn these souls into heavenly angels, resuscitate them through the breath of Thy Holy Spirit, grant them eloquent tongues and resolute hearts, bestow upon them heavenly power and merciful susceptibilities, cause them to become the promulgators of the oneness of mankind and the cause of love and concord in the world of humanity, so that the perilous darkness of ignorant prejudice may vanish through the light of the Sun of Truth, this dreary world may become illumined, this material realm may absorb the rays of the world of spirit, these different colours may merge into one colour and the melody of praise may rise to the kingdom of Thy sanctity.

Verily, Thou art the Omnipotent and the Almighty!

[signed: The Universal House of Justice]

With my thanks to Naysan of the Baha’i Blog

Keyvan

Posted in Education, human rights, letters, News | Tagged , , , , | Leave a comment

Letter of Baha’i Professors from Rajaii Shahr Prison to Iran’s Educated Class. نامه استادان بهایی از زندان رجایی شهر به فرهیختگان کشور

Letter of the faculty of the Baha’i Institute of Higher Education Behind Bars to the Educated People of Iran!!

نامه استادان بهایی از زندان رجایی شهر به فرهیختگان کشور

جمعی از استادان، مدیران و همکاران موسسه آموزش عالی علمی بهایی در نامه ای از زندان رجایی شهر خطاب به فرهیختگان ایران نوشتند :« موسسه علمی بهایی در سال 1366 یعنی 27 سال پیش در نتیجه محرومیت جوانان بهایی ایران از ورود به دانشگاه های سراسری شکل گرفت تا شعله دانش در قلوب این جوانان محروم خاموش نشود . این در حالی است که منشور بین المللی حقوق بشر ،حق تحصیل را از حقوق هر انسانی می داند و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز با صراحت تفتیش عقاید را ممنوع دانسته و تحصیل را حق هر ایرانی می داند حال جای بسی تعجب است که علیرغم این تصریحات در میثاق های ملی و بین المللی همچنان حقوق اولیه بهاییان برای تحصیل نقض می شود و هر اقدامی برای آموزش و تعلیم آنها با موانع جدی مواجه می شود . متن نامه به شرح زیر است: دانشگاهیان ، استادان ، دانشجویان و هموطنان مشتاق تحصیل بی شک شما فرهیختگان، دانش پژوهان و علاقه مندان به تحصیل به خوبی به اهمیت و جایگاه علم و دانش به جهت کشف روابط بین اشیا و تحکیم بنیان اجتماع و ارتقا فرهنگ جامعه و تعالی ابنا بشر وقوف کامل دارید و با ما هم عقیده اید که در عالم انسانی منقبتی اعظم از علم متصور نیست و حتی افتخاری بالاتر از این نیست .که هر کدام از ما بتوانیم خدمتی در جهت آموزش و تعلیم افراد جامعه کرده و یا قدمی در جهت گسترش دانش بشری برداریم و حتی فضیلت تعلیم و تعلم از گذشته های دور مورد تمجید و تقدیر ملتهای مختلف بوده است . اکنون در این عصر پر انوار علم و دانش که ثمرات تلاش های بزرگان این عرصه باعث روشنایی زمین و تسخیر آسمان شده است نفوسی به خاطر آموزش و تعلیم جوانان این مرز و بوم اسیر می شوند .ما امضا کنندگان این نامه مدتی است که به خاطر تدریس درسهای دانشگاهی و آموزش و همکاری در موسسه علمی بهایی ( ) در زندان به سر می بریم و بیش از هر زمان دیگری از این بی عدالتی و تبعیضی که بر ما روا داشته شده در حیرت هستیم . سه سال پیش در تاریخ 1/ 3/ 90 در اقدامی سازمان یافته بیش از 35 مکان در چندین شهر مورد یورش مامورین قرار گرفت و تعدادی از مدیران و استادان و همکاران موسسه آموزش عالی علمی بهایی دستگیر و به اتهام فعالیت و تدریس و همکاری در این موسسه دانشگاهی محکوم به حبس های سنگین شده اند و اکنون ده نفر از این استادان در زندان رجایی شهر و سه نفر از آنها در بند زنان زندان اوین به سر می برند و عده دیگری نیز در نوبت اجرای احکام صادره و یا تشکیل دادگاه هستند . این موسسه دانشگاهی در سال 1366 یعنی 27 سال پیش در نتیجه محرومیت جوانان بهایی ایران از ورود به دانشگاه های سراسری شکل گرفت تا شعله دانش در قلوب این جوانان محروم خاموش نشود . این در حالی است که منشور بین المللی حقوق بشر ،حق تحصیل را از حقوق هر انسانی می داند و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز با صراحت تفتیش عقاید را ممنوع دانسته و تحصیل را حق هر ایرانی می داند حال جای بسی تعجب است که علیرغم این تصریحات در میثاق های ملی و بین المللی همچنان حقوق اولیه بهاییان برای تحصیل نقض می شود و هر اقدامی برای آموزش و تعلیم آنها با موانع جدی مواجه می شود . سوال اساسی در اینجا این است که این تبعیض و محرومیت عده ای از شهروندان ایرانی از دسترسی به تحصیلات عالیه آیا به آبادانی مملکت عزیزمان کمک می کند ؟ رشد دانش بشری را بیشتر می کند ؟آیا این تبعیض ها مشکلات اقتصادی و فرهنگی اجتماع مان را حل می کند؟ آیا باعث فخر و مباهات ایران شده است ؟ آیا ایران را در عرصه های بین المللی ممتاز ساخته است ؟ مسلما با ما هم عقیده اید که علم و دانش همانند آفتاب و باران ، فیض عام است و یک موهبت الهی است و بایستی بروضیع و شریف و عالی و دانی یکسان و برابر اعطا شود و تعجب می کنیم باران رحمت و آفتاب عزت فقط بر نفوسی خاص از جامعه بباردو بتابد و جمعی دیگر محروم از آنها شوند . بر این اساس اگر دست نیاز به سوی شما دراز شد که به کسی چیزی بیاموزید حتما دریغ نخواهید کرد و دانش را برای خود وعده ای خاص نگه نمی دارید . آیا به نظر شما مردمی که در نهایت فقر امکانات و نبود فرصتهای برابر با شما تلاش می کنند که همگام با شما در عرصه علم و دانش گام بردارند و به پرورش جوانان این مرز و بوم به عنوان نیروی کارآمد در جهت سازندگی مملکت و سر افرازی کشور همت می گمارند ،آیا سزاوار است در امر تحصیل و تدریس این گونه مورد محرومیت و ممنوعیت و محکومیت قرار گیرند . ما خادمان این نهضت علمی و دانشگاهی معتقدیم که شما مشتاقان علم و دانش نیز کرامت انسانی را پاس می دارید شرافت و منقبت علم را ارج می نهید تبعیض و بی عدالتی را مجاز نمی دانید. این مشتاقان آرزومندند شماهموطنان عزیز هم صدا و همگام با ما و همراه با یکدیگر کمک کنیم تا بذر پاک دانش را در قلبهای فرزندانمان بکاریم و شعله اشتیاق به تحصیل را در ضمیرشان روشن نگه داریم و عملا نشان دهیم که ایران زمین همچون تاریخ کهنش، مهد تمدن و علم و دانش است . مسلما در عرصه علم و دانش چه شما که در دنیایی آزاد هستید و چه ما که در زندان به سر می بریم هر یک از ما رسالتی داریم و به خاطر فضیلت علم خواهان این هستیم که شما فرهیختگان با اعتراض به این تبعیض و بی عدالتی در جامعه زمینه های لازم را برای دسترسی به تحصیل برای تمامی آحاد جامعه فارغ از قوم و نژاد مذهب و عقیده مطابق منشور شهروندی مهیا کرده و فرصتهای برابر را برای همگان ایجاد کنند . زندان رجایی شهر -محمود بادوام – کامران رحیمیان -کیوان رحیمیان -ریاض الله سبحانی – فرهاد صدقی -کامران مرتضایی – فواد مقدم -شاهین نگاری
Posted in Farsi, human rights, letters, Questions | Tagged , , , , | Leave a comment

World Cup, An Opportunity to Envision Global Unity in Diversity.

search-1 World cup is indeed a global opportunity to appreciate the advancement of the process of achieving unity in diversity as a humanity. I find the letter of the Universal House of Justice to the President of Brazil inspiring as well as edifying. I am pleased to share it in the hope for a most harmonious and peaceful future for all humanity.

THE UNIVERSAL HOUSE OF JUSTICE
6 June 2014 Her Excellency Ms. Dilma Rousseff, President of the Federative Republic of Brazil Your Excellency, In response to your kind invitation, we take pleasure in sending the following message on the occasion of the opening of the 2014 World Cup. We extend our heartfelt greetings to the people of Brazil as they welcome the representatives of so many countries to their homeland for a celebration of sporting prowess. Few occasions can claim to embrace so wide a cross-section of humanity, comprising peoples ofvaried ethnic, religious, and cultural backgrounds. It is clear to every observer that the sport that has brought these nations to Brazil is only strengthened by the marvellous diversity ofthe participants. To rejoice in this fact is to reject prejudice in all its forms. Truly, nothing is more striking about this extraordinary footballing spectacle than its capacity to reflect the global culture that has emerged in this age. And in summoning together the nations in friendship, it powerfully suggests that collaboration and common endeavour are possible in all things. Humanity today is bound together in a global civilization. As the world advances in its organic evolution, let it reflect at this moment on the many qualities that the Brazilian people so admirably embody. For the path to peace will require expansive hearts, a passion for progress, unbounded creative energy, great resilience, a strength forged from diversity, and minds enlightened by the spirit ofthe age and inspired by the quest for justice. The peoples of the world are as variegated flowers in one splendid garden. Is any nation more fit to demonstrate this simple but essential truth than Brazil? In the vibrant, interwoven colours ofthis land the world can imagine its own dazzling future possibilities. A sporting contest, even one on such a scale as this, cannot obscure the severity of the challenges that confront humankind. But in the weeks to come, we hope that observers everywhere—especially the youth ofthe world—will take heart from the many examples ofteamwork, fair play, valour, and earnest striving that are sure to surface in the tournament. God willing, they will aspire to show those same qualities in their lives, in service to their communities, and in the promotion of peace. Whether labouring for the elimination of every trace of racism and discrimination, championing the equality ofwomen and men, or seeking to advance justice, the efforts of every member of the human family are necessary. Constructive change is possible everywhere. Man, woman, youth, and child—all have an essential contribution to make.

Her Excellency Ms. Dilma Rousseff, 6 June 2014
President o f the Federative Republic of Brazil We anticipate a time when competition among the nations may be a phenomenon chiefly witnessed in the sporting arena, whereas interactions on the global stage will be dominated by cooperation, reciprocity, and mutual support.

We pray that this present occasion will redound to the honour of the great nation of Brazil as hosts and that the event will inspire not only passing fellowship but lasting solidarity among all who participate and the countless millions who spectate.
The Universal House of Justice

Baha’i World Centre • P.O. Box 155 • 3100101 Haifa, Israel Tel: 972 (4) 835 8358 • Fax: 972 (4) 835 8280 • Email: secretariat@bwc.org

I can hardly wait to educate our young generation to see themselves as the promoters of this global unity in diversity as they engage in a competitive process of playing sports.
Keyvan
Posted in human rights, letters, News | Tagged , , , , | Leave a comment

Faith Leaders in United Kingdom Ask for the Human Rights of Baha’is of Iran

Faith leaders call for release of Iran’s imprisoned Bahá’ís

 

Lord Indarjit Singh

LONDON, 28 May 2014, (UK Bahá’í News) — Representatives from the UK’s major religious communities have called for the immediate release from prison in Iran of that country’s seven former Bahá’í leaders.

The call came at an unprecedented commemorative meeting in Westminster Abbey, held on Tuesday 27 May, to mark the sixth anniversary of their imprisonment. The seven are each currently serving 20-year jail sentences, the longest faced by any current prisoner of conscience in Iran.

 

This is history in making.

The more Islamic Republic Regime of Iran, ostracizes the meek and peaceful Baha’i community of Iran, the more people of the world specially leaders of religion all around the world speak up in their defense. The world of humanity is entering a new season in which the very oneness of all humanity is becoming more tangible and leaders of religion can see how the Baha’is of Iran like the Jews in Nazi Germany are the canary in the mine.

The article in the UK Baha’i News is a refreshing evidence of this universal and global rise of the leaders of religion in defense of the Baha’i community of Iran and its human rights.

Speaking on behalf of the National Spiritual Assembly of the Bahá’ís of the United Kingdom, Fidelma Meehan said it was “heartwarming” to see such a diverse group of people gather on behalf of the human rights of the Bahá’ís in Iran.

Ms. Meehan also noted that government, Inter Faith and civil society support in the UK was matched by a “growing awareness” around the world of the true intentions of the Bahá’ís to “strive for the spiritual and material welfare of others”. And even in Iran, a number of “promoters of justice, artists, statesmen, thinkers, and other enlightened citizens” had recently “broken their silence” in defence of the human rights of Iranian Bahá’ís.

In her concluding remarks, Louise Ellman MP said, “Voices calling for change; voices speaking out against oppression must be heard and after that, action must follow.”

It is also up to the rest of us to be leaders of thought in any circle we belong and speak of human rights for all until no soul on earth is deprived from his/her human rights.

Hoping for that day of freedom and justice for all.

Keyvan

Posted in history, human rights, News, Questions | Tagged , , | Leave a comment