Raha Sabet shares: Iranian Baha’is Behind the Bars of Islamic Republic Prisons, Punished for Living Their Faith.

Raha Sabet A Baha'i young woman spending her young life in the Islamic Republic prison

Raha Sabet A Baha'i young woman spending her young life in the Islamic Republic prison

Raha Sabet, A  young Baha’i girl in Iran was arrested while serving her community educating the disadvantaged children. She has been trying to call out from her captivity and grab our attention to the unfortunate acts of human rights violations committed towards the Baha’is of Iran to suffocate and uproot this peaceful and very important community dedicated to the betterment of the world irrespective of nationality, religion, class, color or creed.

An open letter from Raha Sabet – Bahá’í Prisoner

Recently she has braved herself to write another letter that shares her horrific experiences  as a young Baha’i girl, who was arrested as she was offering her humanity and services with the disadvantaged children and youth in the ghettos in her country where she grew up. To me it is no different than The Diaries of Ann Frank in the way it moves and strikes the humanity in us. With her simple and powerful pen she is painting for the reader a real and painful picture of her imprisonment for over thee years for being what the rest of the world is convinced as, being a Florence Nightingale, a Mother Teresa, an angel for the children in the ghettos in Iran.

Baha’i Teachings considers work done in the spirit of service equal to worship. Baha’i youth are taught to be selfless, concerned about the well being of others and let their vision to be world embracing. Serving humanity, is taught by Baha’u’llah, is one of the key steps that ultimately will bring world peace. World peace is one of the goals and aspirations of every Baha’i. Baha’i Teachings teaches the principle of the oneness of all humanity. To the youth this means; unless every one is educated and able to contribute their share to lift this global village up, the world of humanity will not be able to have peace and prosperity.

Raha was just living what she was taught to be her responsibility and duty as an aware global citizen who understands the principle of oneness of all humanity. She understood that religion is only a means of healing and education, of order and tranquility, of love of humanity and service to all children of God. She also realized that if religion makes the body of human family sick and miserable, inflicted with conflict and savagery, then it is better not to have this medicine called religion.

We hope to bring you the English translation of it. If any one has a translation, please do send it to us.

For more news please check the Baha’i World News Service.

Keyvan

دريچه ای به سوی زندان های ايران: نوشته ای از رها ثابت زندانی بهايی اين نوشته ی سرشار از اميد و آبادانی به قلم رها ثابت، زندانی بهايی نگاشته شده که 3 سال و 4 ماه
از دوران محکوميت 4 ساله اش را در زندان انفرادی و شرايط توان فرسا سپری کرده و جرمش
آبادانی ميهن و مهرورزی به هم ميهن بوده. روح سراپا سرور و توانش، الهام بخش ما در اين
سوی ميله هاست.
“عادل آباد يکی از زندانهای معروف و قديمی شيراز است . از وقتی يادم می آيد – حدود 10
سالگی – برای مدت 2 سال هفته ای يکبار به مالقات پدر بزرگ )احمد علی ثابت (، دايی )پرويز
گهرريز( و دختر عمه ام )اختر ثابت ( به همراه خانواده به زندان عادل آباد می رفتيم .آنچه از آن
زمان- حدود 27 سال پيش- به خوبی در خاطرم از زندان عادل آباد مانده است ديوارها ی بلند –
سالن و کابين مالقات – چهر ه های معصوم و روحانی زندانيان بهايی و شور و شوق خانواده ها
است .) همانطور که می دانيدبهاييان به جرم عضويت و فعاليت در تشکيالت بهايی در اوايل انقالب
دستگير و در دادگاه های انقالب اسالمی برخی به حبس و برخی به اعدام محکوم می شدند.اختر
ثابت يکی ازهمان ده دختری است که در تاريخ 62/3/28 در شيراز اعدام شد. ( تصوير ذهنيم از
زندان عادل آباد همين ها بود والبته روزهای پر از اضطراب و نگرانی خانواده ها وقتی خبر اعدام
عزيزانشان را دريافت می کردند. بار ها و بارها از زبان خانواده های شهدا و مسجونين بهايی
خاطرات آن زمانها را شنيده و در دست نوشته هايشان خوانده بودم و با تمام وجود از شرافت و
عزت و شجاعت آنها و استقامت خانواده هايشان درسها آموخته و برای داشتن چنين اسالف پر
افتخاری شاکر درگاه الهی بودم.
ولی برايم خيلی دور از ذهن بود که خود را در فضای )زندان عادل آباد( ببينم مخصوصا که سه
سال و چهار ماه از دوران محکوميت خود را به صورت زندان انفرادی در بازداشتگاه اطالعات
سپاه گذرانده بودم.اما روز 24 بهمن ماه 1389 برايم يک روز به ياد ماندنی خواهد بود .زيرا جهت
ادامه دوران محکوميت به زندان عادل آباد منتقل شدم . هرچند نمی توانم اين موضوع را پنهان کنم
که ورود به آن محل و ديدن وضعيت زندانيان و فضای زندان برايم شوک آور بود ولی حاال که چند
روز از آن تاريخ می گذرد فکر می کنم که می توان با شرايط جديد خود را تطبيق داد.
آنچه قصد دارم در اين نامه بنويسم آنست که بعنوان يک زندانی بهايی – که از يک زندان عمومی
برای دو روز مرخصی بيرون آمده است – شرايط و محيط آن مکان را شرح دهم تا خوانندگان
محترم بتوانند بهتر و عميقتر شرايط زندانيان و زندانهای عمومی ايران را درک کنند .شايد اين
آگاهی به همه ما کمک کند تا وظيفه و مسئوليت خود را درقبال تالش جهت بهبود شرايط و آزادی
همه زندانيان )بهايی و غير بهايی( به منصه ظهور و بروز رسانيم.
زندانی که من و 10 نفر خانم ديگر در آن محبوس هستيم تحت عنوان زندان )رای باز( در عرف
زندان های عمومی ايران شناخته می شود. زندان رای باز يعنی زندانی که محبوسين در آن طی
گذاشتن يک وثيقه ملکی )در حدود 50 يا حتی 100 ميليون تومان( می توانند چند شب در هفته –
معموال 2 يا 3 بار- را به منزل خود بروند و روزها در کارگاهها ی زندان و يا محيط خود زندان به
کار مشغول باشند .)کار هايی از قبيل: نظافت – نجاری – بنايی- خياطی – قالی بافی و ….( بنا به
گفته خود زندانيان در قبال اين شرايط زندانی بايد ماهيانه حدود 200 هزار تومان به حساب زندان
واريز نمايد که بعدا نصف اين مبلغ به خود زندانی عودت داده می شود . با توجه به اينکه اين مبلغ
عموما از دستمزد همان محل کار زندانی پرداخت می شود می توان فهميد که چقدر زندانيان در
مضيقه و مشکل هستند . هدف از ايجاد چنين شرايطی اين است که زندانيان بتوانند بر سر خانواده
ها و فرزندان خود بوده و در ضمن مدت دوران محکوميت خود را هم بگذرانند . )الزم به تذکر
است که استفاده از زندان رای باز پس از طی کردن دوره مشخصی از مدت محکوميت و با شرايط
خاص به برخی از زندانيان تعلق می گيرد(
اما واقعيت : حدود 10 زندانی زنی که در کنار من هستند اغلب محکوميت آنها زندان ابد است که
پس از طی چندين سال از دوران محکوميت حال توانسته اند با شرايطی که در فوق آمد در زندان
رای باز قرار بگيرند. جرم آنها فروختن مواد مخدر بوده است . اغلب آنها از همسرانشان که آنها
نيز معتاد و يا فروشنده مواد مخدر بوده اند جدا شده و خودشان سر پرست فرزندان خود هستند .
)سن آنها بين 25 تا 60 سال است ( فرزندان کودک و نوجوان آنها تا پيش از اين که مادرانشان در
زندان بسته بودند بيشتر تحت سر پرستی بهزيستی و يا بستگان نزديک قرار داشتند. هر کس با دقت
به حرفهای آنها گوش بدهد انصافا نمی تواند اين افراد را به تنها يی مقصربداند. شايد اگر محيط
اجتماعی نسبتا سالم – آموزش و پرورش تقريبا صحيح – امنيت مالی و شغلی – اندک حمايت
عاطفی خانواده و جامعه و … برايشان مقدور بود هرگز آنها مرتکب جرم نمی شدند و بهترين
سالهای زندگی خود و شايد همه آن را در اين مکان نمی گذراندند.
با يک نگاه اجمالی در وضعيت اين زنان می توان متوجه شد که شرايط سخت زندگی فردی و
اجتماعی سبب شده تا اين زندانيان بسياری از صفات نيک انسانی خود را به اجبار فدای حفظ
زندگی خود و فرزندان و کسب درآمد کنند . فکر می کنم می شود با تمام وجود درک کرد که حفظ
خصايص روحانی و شرافت انسانی در شرايط سخت زندگی چقدر امتحان سختی است. مطمئنا
هيچکس نمی تواند تا در شرايط آنها قرار نگرفته در باره آنها قضاوتی بکند.شرايطی که نه تنها از
خانواده خود طرد شده اند بلکه جامعه و مسئولين آن نيز با آنها رفتار مناسبی ندارد.
تصور کنيد فضايی که اين زندانيان در آن هستند يک آشپزخانه قديمی است که فقط يک سوم آن قابل
استفاده است و بقيه آن را دستگاههای جوراب بافی و تريکو بافی اشغال کرده است . )اين دستگاهها
جهت اشتغال زايی برای زندانيان خريداری شده ولی مدتها است که همگی آنها خراب شده و احتياج
به تعمير دارد(. قسمتی از سقف هم به صورت نيمه باز است که برای بيرون رفتن و تعويض هوای
آشپزخانه استفاده می شده و حاال حقيتقتا يک مشکل اساسی شده چون در اين هوای سرد زمستان از
فضا های باز باد سرد می وزد و موقع باران هم تمام کف سلول پر از آب باران می شود که بايد
مرتبا با جارو آب باران را به طرف چاه کنار سلول جارو نمود تا محل نشستن و خوابيدن زندانيان
مرطوب نشود. کف سلول از کاشی پوشيده شده که يک موکت کوچک حدود يک سوم آن را پوشانده
است . تعدادی پتوموجود است که علی القائده بايد به هر زندانی 3 پتو تعلق گيرد که چنين اتفاقی
نمی افتد و اکثرا يک يا دو پتو بيشتر نمی توانند داشته باشند .و با وجود باد سردی که از سقف می
وزد و سرمای کف سلول حقيقتا شرايط دشوار تر می شود. ديوارهای سلول از کاشی پوشيده شده
که خود اين مطلب به سرمای بيشترفضا کمک می کند . در اين سلول يک توالت در خود اتاق است
که تهويه هوا ندارد و البته برای تخليه چاه هم آب به اندازه کافی نيست . حمام در اين سلول وجود
ندارد و زندانيان برای استحمام از يک شلنگ نسبتا بلند استفاده می کنند که آنرا به شير ظرف شويی
وصل می کنند و يک نفر شلنگ را می گيرد تا ديگری استحمام کند .
اين در شرايطی است که ساير زندانيان در دو يا سه قدمی او نشسته اند . آب ناشی از شستشوی
ظروف و استحمام در کف سلول جاری می شود و با يک جارو بايد آنرا به طرف چاه کنار سلول
هدايت کرد . وضعيت بسيار نا مناسب بهداشت حقيقتا نگران کننده است . چون در اين سلول از نور
آفتاب خبری نيست و زندانيان هواخوری ندارند و تهويه هوا هم صورت نمی گيرد بنابراين می
توان تصور کرد که رطوبت و آلودگی هوا چقدر سالمت زندانيان را تهديد می کند . زندانيان
تعريف کردند که تا چند ماه پيش که محکوميت خود را به صورت زندان بسته می گذراندند برای
مدت 4 سال در همين سلول با همين وضعيت زندگی می کردند و البته آن موقع چون وسط
آشپزخانه يک جوی رد می شده هميشه در سلول موشهای بزرگ تردد می کردند که موقع خواب
برايشان زحمت ايجاد می کرده است و البته مواد غذايی آنها و لباسهايشان هم از آسيب موشها در
امان نبوده است .البته اين جوی در حال حاضر با يک صفحه فلزی پوشانده شده است. اين زندانيان
در آن موقع در طول روز پشت دار قالی بودند و قالی بافی می کردند و بنا به گفته خودشان دست
مزد بسيار کمی دريافت می کردند که اغلب برای خريد صابون و شامپو و لوازم بهداشتی و يا کمی
خوراکی و يا پوشاک از آن استفاده می کرده اند و يا مقداری از آنرا برای مخارج فرزندانشان به
بهزيستی و يا خانواده می داده اند.
متاسفانه در اين سلول زندانيان از سه وعده غذايی بيشتر اوقات محروم هستند و چون امکان خريد
هم برای آنها نيست می توان درک کرد که گرسنگی خودش چقدر باعث ايجاد مشکالت رفتاری در
بين آنها می شود .نه تنها نبود غذای کافی و مناسب بلکه نبود تلويزيون – راديو – روزنامه و مجله
و يا مشغوليت های ديگر از اين دست که می تواند در پر کردن اوقات زندانيان موثر باشد خود
علت ديگری است برای ايجاد مشکالت ديگر. در اين چند روز تعدادی از زندانيان که با خود
سيگار و مواد مخدر به سلول آورده بودند تنبيه شده و به همرا آنها هم ساير زندانيان تنبيه و ممنوع
الخروج شدند. اين تنبيه در شرايطی صورت گرفت که زندانيان معتاد بدون استفاده از هيچ دارويی
بايد ترک اعتياد می کردند . وقتی در شرايط بد حالی آنها از مسئولين تقاضا شد تا به بهداری منتقل
شوند و يا دارو دريافت کنند به اين موضوع هيچ توجهی نشد و آنها را مستحق چنين وضعی
دانستند.
اين چند روز نه تنها آنها بلکه به همه زندانيان سخت گذشت چون در اثر عوارض ناشی از ترک
مواد آنها لرز می کردند و بنابراين به پتوی اضافه تر احتياج داشتند و يا در اثر بهم خوردن حالشان
پتو ها آلوده می شد و بنا براين از تعدا پتو ها هم کم می شد . احتياج به استحمام داشتند تا درد های
مفصلی آنها کم شود و اين در حالی بود که بايد با همان وضعيتی که در باال ذکر شد در سرما بدون
داشتن لباس اضافی استحمام کنند . به دارو و مسکن احتياج داشتند که در اختيارشان قرار نمی
گرفت. شايد دور از ذهن نباشد برخی از زندانيان تحمل اين شرايط را نداشته باشند و بنابراين با اين
افراد همکاری نکنند و يا حتی به سرزنش آنها و…. بپردازند . وضيعت آنها و ساير زندانيان که
بشدت نگران فرزندانشان بودند شرايط را بيشتر و بيشتر سخت می کرد.
آنچه در تمام اين چند روز دريافت کردم اين است که انگار رفتار انسانی با زندانيان فراموش شده و
می شود گفت که تقريبا حقوق زندانی ناديده گرفته می شود و زندانی را به دليل جرمی که انجام داده
مستحق هر گونه رفتاری می دانند. و بنا براين دور از ذهن نخواهد بود که زندانيان به خاطر
اختالفاتی که در بينشان پيش می آيد و يا به دست آوردن موقعيت بهتر و يا … به راحتی تصميم
بگيرند که باليی سر يکی از همبندان خود بياورند .و می توان حدس زد که کسی هم مسئوليت
اينگونه اتفاقات را بر عهده نخواهد گرفت . دسته بندی – تمسخر – عدم همکاری و دلسوزی وعدم
رعايت حال ديگران در موقع خوردن و خوابيدن و يا استفاده از امکانات بسيار محدود سلول و …
از ديگر مسائلی است که زندانيان با آن دست به گريبان هستند.بنا براين می توان خوب فهميد که
آنچه حاصل اين زندانيان از دوران محکوميت است چيزی جز آسيب های عميق روحی و رفتاری
و مشکالت اخالقی نيست.
به دور ازاستقامت زندانيان بهايی که با هدف بلند و روح ايمانی خود نه تنها اين شرايط را برای
خود هموار می کنند و برای ساير زندانيان نيز برکت و رحمت هستند، بنظر می رسد که بايد برای
رفع مشکالت و بهبود شرايط همه زندانيان )بهايی و غير بهايی ( اقدامی نمود. شايد اين يکی از
موقعيت ها و فرصت هايی است که جامعه بهايی کسب کرده تا با مشورت و ارتباط با اوليای امور
– دستگاه قضايی و مددکاران اجتماعی و … برای خدمت به هموطنان خود قيام نمايد.
تحقيقا اين شرايط نه تنها در زندان عادل آباد که در همه زندانهای ايران وجود دارد .
خيلی مايلم ياد کنم از زندانيان بهايی مشهد رزيتا واثقی – سيمين قديری – جالير وحدت و هومن
بخت آور و… که حتما در اين شرايط روزهای سختی را ماهها است که می گذرانند و همچنين
زندانيان کرج فريبا کمال آبادی – مهوش ثابت – سعيد رضايی و عفيف نعيمی و …که در ميانسالی
حقيقتا تحمل اين شرايط برايشان سخت تر است و يا مهران بندی که در حال حاضر در زندان خاش
تبعيد است .نويد خانجانی – سما نورانی – نيما حقار و همه کسانيکه برايشان در دادگا ههای ايران
محکوميت حبس تعزيری داده شده و منتظر اجرای حکم خود هستند تا وارد اين زندانها شوند –
فراموش نکنيم که همه اين افراد به علت خدمت به هموطنان و يا دفاع از حقوق شهروندی ويا به
علت تبليغ ديانت بهايی محکوم به حبس تعزيری شده اند – وعزيز تر از همه يادی می کنم از
خانواده يکی از زندانيان بهايی خانم خانجانی – همسر آقای جمال الدين خانجانی يکی از زندانيان
بهايی کرج – که بيش از يکسال است بخاطر بيماری سختشان از مالقات با همسر خود محروم بوده
اند .) قطعا خوب می توان احساس کرد که چقدر لحظات کوتاه مالقات برای زندانی و خانواده اش
مغتنم و حيات بخش است .( و باالخره يادی می کنم از نويسندگان – خبر نگاران – انديشمندان و
هموطنان غير بهايی که در حال حاضر به علت دگر انديشی در زندانهای ايران در شرايط سختی
بسر می برند .مطمئنا اين افراد مستحق چنين وضعيتی نيستند.
هر چند دعاهميشه بهترين مونس و موثرترين راه برای حل مشکالت است ولی قطعا دعا بدون اقدام
تک تک ما نمی تواند تاييد حق تعالی را به دنبال داشته باشد . فرصت های طاليی خدمت بزرگترين
فضل و نعمتی است که خداوند در اختيار ما می گذارد بياييد از اين فرصتها برکات روحانی ای
جهت رشد و تعالی فردی و اجتماعی بسازيم .
فدای شما
رها ثابت
“89/11/28

This entry was posted in children, Education, Farsi, history, human rights, News, Questions, service, Stories and tagged , , , , , , . Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Your email address will not be published.