Kissing the Feet of the Little Baha’i

 I felt bewildered when I read this story. Do I see a change of culture? Do you see what I see?

A well known Muslim Muhammad Noorizad, feels helpless and ashamed of his fellow Muslim believers’ legacy of injustice, cruelty and violations of the basic human rights of the Baha’is of Iran, goes to the home of the little Baha’i boy Artin, who lives in a little home. He goes there to kiss his little feet and beg his little heart’s forgiveness for the injustice he has to suffer in the name of Islam! Muhammad Noorizad says Artin’s home is little because both his mom and his dad are spending time in the prisons of Islamic Republic Regime of Iran because of the crime of being a Baha’i and teaching the Baha’i students who have been barred from attending university for over 30 years.

As everyone knows, one of the fruits of the Islamic revolution in Iran, is the Islamic government’s careful and orchestrated plan to annihilate the Baha’i community and to put to an end its ability to educate its children and youth and their fellow countryman as they have been doing for over 160 years about progressive ideas of education for all, equality of women and men, elimination of all prejudice, independent investigation of truth, oneness of all humanity, fundamental oneness of all religions, oneness of God, world peace, etc.

Mr. Muhammad Noorizad shares his unconventional and perhaps daring initiative of visiting the home of a little Baha’i boy who is left to the care of his poor grandmother in the absence of both his parents who committed the crime of being teachers of the on line university for Baha’i students in Iran called Baha’i Institute of Higher Education (BIHE).

In order to see his mother, little Artin has to travel weekly to Evin prison and to see the loving eyes of his father Artin has to be transported to the Rajaii Shahr prison in Karaj! Each one of these trips takes an entire day in the life of the little boy.

Mr. Noorizad kisses the feet of this little boy and apologizes to him on behalf of all his coreligionists who are not doing what all Muslims in Iran should do; making up for the years of persecution, inhumanity, and human rights violations to a religious community who has responded only with patience, forbearance, integrity, humanity, love for their fellow human beings of any and no religion and nobility.

I am not sure what could be the impact of Mr. Noorizad’s novel action on this little boy’s spirit and psyche. I do not know how this story impacts the beleaguered Baha’i community of Iran and the Iranians who have been watching and yet remaining a silent participant in the crimes of their government. But one thing is for sure, those who have ideas and a lurking living conscience, are feeling awfully uncomfortable by what has been done to the upright, persevering and yet meek Baha’i community of Iran in the name of Islam! I also see more and more are daring to come out of the closet and join the rank of those who see what the rest of the world can see.

One thing I know for sure, no apologies and begging for forgiveness can bring back lost moments of hugs, love, instruction, parenting, nurturing and memories that is lost to little Artin, and to families like Artins’ and his beloved parents. Shame on any one who claims having faith in the one and only loving creater, invokes the name of The All Merciful and inflicts such pain on the innocent!

Never mind daring others such as Mr. Noorizad, or Mr. Makhmalbaf; what are you going to do about changing the culture of violence, discrimination and ungodly treatment of others in the name of God of Islam? What are you going to do about your birth right of independent investigation of truth. This is the right that has brought the Baha’i community to be the community of light. Baha’i teaching teaches that we each can change the world not by aiming to change others but becoming the example that inspires others to change. There is a big difference.  It is the example of unity and the nobility of the Baha’i community not just in Iran but all over the globe, in the face of barbarity and injustice that is transforming the whole earth. We each can change only one person and that person is ?? our own self.

Keyvan

دوشنبه 24 تیر 1392 ساعت 19:43 |

خبرگزاری هرانا – امروزبه دیدن یک خانوادهٔ کوچک بهایی رفتم. کوچک ازآن روی که: ازخانواده، یک مادربزرگ مانده است ویک نوهٔ چهارساله. “آرتین” یعنی‌‌ همان پسرک چهارسالهٔ بهایی را نشاندم بریک صندلی، وازجانب همهٔ گردنفرازان شیعه، ازاو پوزش خواستم وبرپاهای کوچکش بوسه زدم. چشم درچشم او دوختم وبا التماسی آمیخته به درد، ازاو خواستم که اگرمی تواند به روی منِ شیعه آب دهان بیندازد وبه صورتم سیلی بزند.

در آن خانهٔ کوچک، گرچه جای پدر و مادر آرتین خالی بود، اما جای رهبر و مراجع صاحب نام ومسئولین روحانی و غیر روحانی ما خالی تربود. و من، بجای همهٔ آنانی که درآنجا نبودند، از آرتین پوزشخواهی کردم. به وی گفتم: آرتین عزیز، نگران مباش، اگرپدر و مادرت بی‌دلیل و همزمان در زندان‌اند، رهبر شیعیان ایران که نه، رهبر مسلمین جهان اما هست. او خود شخصاً به تأسی ازعلیِ مرتضی تو را سرپرستی می‌کند و حق تو را ازحلقوم قانونی که در این ملک به طنز گراییده بیرون می‌کشد و برکات آن را برسرتومی بارد. اگراین روز‌ها پدر و مادرت بی‌دلیل در زندان‌اند، مراجع صاحب نام و پرآوازهٔ ما هستند و به تونشان خواهند داد که: درقاموس الهی، مردمان را بخاطر عقایدشان ازهستی ساقط نمی‌کنند. وبه توخواهند فهماند: بفرض اگرپدر و مادرت مقصرند، تورا دراین میان هیچ گناه وتقصیری نیست.

امروز بدلیل کسالت وبیماری، روزه نبودم. آرتین که برایم آب آورد، گرفتم و نوشیدم. و بعد که میوه آورد، گرفتم وتناول کردم. تا نشان او بدهم: خوردنی‌های یک بهایی، اگراز خوردنی‌های یک مرجع تقلید شیعهٔ دوازده امامی پاکیزه ترنباشد، حتماً دست کمی ازپاکیِ آن ندارد. وبهایی کوچک، با حیرت به دهان من می‌نگریست. که: مگرمی شود یک مسلمان شیعه ازخوردنی‌های خانهٔ یک بهایی تناول کند؟

به آرتین گفتم: پسرکم، من ازطرف آنانی که دراین سالهای اسلامی، بر تو و برهمهٔ همکیشان توجفا باریده‌اند، ازتو پوزش می‌خواهم. به اوگفتم: وقتی پاپ، رهبر کاتولیک‌های جهان خم می‌شود و پاهای یک دخترکِ بزهکار مسلمان را می‌شوید و بر آن بوسه می‌زند، من چرا به نمایندگی ازدم و دستگاه عریض و طویل رهبر مسلمین جهان و مراجعِ پشت به پشت شیعه برپاهای کوچک وبهشتیِ توبوسه نزنم؟

آرتین کوچک، یکشنبه به یکشنبه به ملاقات می‌رود. یکبار به کرج برای ملاقات پدر و عمویش، ویکبار به زندان اوین برای ملاقات مادرش. پدر و مادر آرتین، جز اینکه بهایی‌اند، هیچ خطایی مرتکب نشده‌اند. پس جرمشان چیست؟ جرمشان تدریسِ درسهای دانشگاهی به جوانان بهایی است. تدریس به جوانانی که به حکم دستگاههای اسلامی ما ازتحصیل محرومند.

امروزچشمان معصوم آرتین از من پرسیدند: آهای‌ ای محمد نوری زاد، آهای‌ ای شیعهٔ اثنی عشری که غیرخودت همه را جهنمی می‌دانی، مگر نه اینکه پیامبر شما فرموده: زگهواره تا گوردانش بجوی؟ و مگرنه اینکه پدر و مادر من به همین سخن پیامبرتان عمل می‌کردند؟ و مگرنه اینکه دراین خانه و آن خانه به جوانان محروم از تحصیلِ بهایی فیزیک و شیمی و روان‌شناسی درس می‌دادند؟ پس چرا اکنون باید آنان در زندانِ شما باشند و مرا مادر بزرگم پرستاری و نگهداری کند؟

آرتین، این بهایی کوچک، عکس پدر بزرگش را نشان من داد. پدربزرگی که سال‌ها پیش به حکم دستگاههای اسلامیِ ما و احتمالاً بجرم جاسوسی اعدام شده است. کجایند صاحب نامان شیعهٔ دوازده امامیِ ما تا عدل را درمقیاس علوی‌اش تماشا کنند و از تناول یک لذتِ مستمر در پوست نگنجند؟ خانهٔ کوچک که می‌گویم یعنی همین! مادر بزرگی با نوه‌اش. ومابقی؟ یا اعدام یا زندان.

امروز در آن خانهٔ کوچک، احساس کردم از رهبر مسلمین جهان به خدا نزدیکترم. ازهمهٔ مراجع شیعه فهیم تر و با تقوا ترم. از آقایان روحانی و خاتمی و هاشمی رفسنجانی و همه نمایندگان مجلس برترم. چرا؟ چون اطمینان دارم همهٔ اینان دردل آرزومی کنند ایکاش جای من بودند. وشهامت این را داشتند که آشکارا و بی واهمه از شماتتِ خشک مغزانِ دینی، درآن خانهٔ کوچک می‌بودند. اما چه جای درد که ترسی پنهانی، همهٔ غیرتمندی اینان را بخاک آغشته. ترس ازبی آبرویی. که مثلاً:‌ ای امان، رهبرمسلمین جهان راببین که به خانهٔ یک بهایی رفته! رییس جمهورمنتخب را ببین که ازحقوق تباه شدهٔ بهاییان می‌گوید! نمایندگان مجلس را ببین که برای دلجویی از آرتین این بهایی کوچک، و برای استجابتِ دعاهای خود دست به پاهای بهشتیِ او می‌سایند.

امروز از اینکه گرایشی به هیچ تشکیلات و به هیچ حزب ودسته‌ای ندارم، و توانستم بی‌واهمه به دیدن این خانوادهٔ کوچک بهایی بروم خدای را سپاس گفتم.

معتقدم: حزب و تشکیلات و نمایندگانی که نتوانند درامتداد حقوق تباه شده، و استیفای حقوق شهروندی آرتین این بهایی کوچک گریبان چاک زنند، به آفتابه داریِ آبریزگاه‌های مسجد شاه اصفهان شایسته ترند.

محمد نوری زاد

بیست وچهارم تیرماه سال نود ودو – تهران

منبع: فیسبوک محمد نوری‌زاد

This entry was posted in children, Farsi, human rights and tagged , , , , . Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Your email address will not be published.