Cultural Genecide in Kordestan By the Islamic Regime Goes Unchecked نسل کشی فرهنگی در کردستان – مورد کاوی، حسین کاشانی

This well explained and painstakingly written article by Morood Kavi and Hosain Kashani called  نسل کشی فرهنگی در کردستان – مورد کاوی، حسین کاشانی is a painful account of a systematic, on going and rootless persecution, harassment and intimidation of the Baha’i communities in the province of Kordestan with the aim of annihilation of the Baha’i community. It has a stinging resemblance to the Holocaust in Natzi Germany and Hitler’s systematic approach in annihilation of  Jewish citizens. People of Iran be aware that a system which develops a cannibalistic appetite, eventually comes after all its children. It is just a matter of time, as we saw it in Germany.

The complexity of the Baha’i situation put them at a more volnerable and increased risk by the fact that Kords themselves are considered as illegitimate children of the mother land on account of being of Sonni sect of Islam. Psychologically and sociologically the oppressor can get away with their inhumane acts as long as the target is someone else. This idea of this is only about someone else, is proven erroneous time and time again as it did in the case of those who stood silent and watched from behind their windows when their Jewish neighbors were rounded up and taken to the gas chambers.

The Baha’i community is the canary in the mine. The rest of humanity in Iran must head the awesome and frightening signs of injustice suffocating their Baha’i neighbors. The bell will toll for everyone, we are ultimately one.

جنبه های از نسل کشی فرهنگی در منطقه کرد نشین وجود دارد که به نحوی هدایت شده و سازمان یافته توسط نیروهای امنیتی به پیش می رود و تا کنون چنانچه باید مورد توجه فعالان حقوق بشری قرار نگرفته است . این حرکت که بطور وسیع توسط نهادهای امنیتی و قضائی و اجرائی سازمان دهی می شود، بصورتی حساب شده و خزنده و مستمر ، ریشه های ملت عظیم کرد را مورد تهاجم قرار داده و چون آفتی خانمانسوز به تخریب بنای تنوع فرهنگی منطقه مشغول است . لازم است که فعالان حقوق بشری و رهبران حرکتهای مدنی در کردستان نسبت به این تحرکات حساسیت بیشتری نشان دهند و تا خلع ید آمران و عاملان آن از کلیه مناصب اجرائی و قضائی و حتی محاکمه آنان به پیش روند. دادستان و تعدادی از قضات دادگستری کردستان در این مجموعه متهمان به نسل کشی فرهنگی قرار می گیرند. هر چند این افراد تنها عاملان گوش بفرمان ماموران امنیتی می باشند و مجرمان اصلی را باید در پشت پرده و در بین عناصر اطلاعاتی و امنیتی جستجو نمود.

نمونه ارائه شده در این مقاله به بررسی حملات سازمان یافته در ده سال گذشته به جامعه بهائیان کردستان می پردازد. این مورد خاص به این دلیل انتخاب شده است که اولا بعلت کوچک بودن این جامعه ، این بررسی ساده تر به نتیجه گیری خواهد رسید و علاوه بر آن گزارش های مستندی در مورد این حملات سازمان یافته در دست است که کار محققان را زودتر به نتیجه خواهد رساند. محققان و فعالان حقوق بشری به سادگی قادر خواهند بود با تعمیم نتایج این مورد کاوی و انجام سنجه های مورد نیاز در سایر زمینه ها ، به حجم عظیم تحرکات سازمان یافته که مستقیما فرهنگ ملت کرد را آماج حملات خود ساخته است پی برند و مسببین این نسل کشی را به پای میز محاکمه در مجامع بین المللی بکشانند. مورد خاص جامعه بهائیان کردستان به خوبی نشان می دهد که چگونه یک حکومت توتالیتر می تواند بدون نیاز به نیروهای نظامی و تنها با استفاده از عناصر امنیتی و اطلاعاتی، در مقیاس وسیع به نسل کشی فرهنگی دست یازد. اگر حکومت متعصب و خودکامه در این نسل کشی خود موفق گردد، شکی نیست که با کمال قوت این روش را در مورد سایر جنبه های فرهنگی ملت کرد و همچنین در سایر نقاط کشور و بر علیه سایر اقوام و مذاهب ایرانی بکار خواهد برد. هوشیاری و اقدام متحد روشنفکران ایرانی در این برهه حساس می تواند تاریخ ساز باشد.

درنتیجه حملات سازمان یافته به جوامع بهائی استان کردستان که در شهرهای سنندج ، مریوان ، قروه، کامیاران، سقز،دهگلان و بیجار مورد بررسی قرار گرفته ، به وضوح آشکار می شود که شهرهای کامیاران ، دهگلان و مریوان بکلی از سکنه بهائی خالی شده و جمعیت بهائی سایر شهرها نیز بین چهل تا هشتاد در صد کاهش پیدا کرده است. این حملات و آزارهای سیستماتیک را می توان به موارد ذیل دسته بندی نمود:
ممانعت از تشکیل اجتماعات حتی در منازل

ممانعت از معاشرت با همسایگان و دوستان

ایجاد موانع طاقت فرسا برای اشتغال و کسب درآمد

حملات مستمر به منازل و ضبط اموال شخصی به مدت طولانی و حتی مصادره آن

تخریب ، جابجائی ، توهین و تحقیر نسبت به گورستانها و متوفیان

ممانعت از تحصیلات عالیه و ایجاد موانع برای تحصیلات ابتدائی و متوسطه

بازداشت غیر قانونی و حبسهای انفرادی طولانی مدت

احضار مستمر اعضاء خانواده به ستاد خبری اداره اطلاعات و یا اطلاعات سپاه و بازجوئی به مدت طولانی

استراق سمع ، بازرسی نامه ها ، و کنترل دائمی رفت و آمدهای فرد به منظور ارعاب وی

ممانعت از تملک و مطالعه کتب فرهنگی و مذهبی و علمی

این آزارها که مستقیم یا غیر مستقیم توسط نهادهای اطلاعاتی و امنیتی بر افراد بهائی وارد می شود در طول زمان آنان را فرسوده ساخته و به مهاجرت و ترک خانه و کاشانه خویش وادار می سازد. مجریان این حملات غیر انسانی بخوبی از شدت و دامنه و تاثیر حملات خود آگاهند و در پاره ای موارد اهداف خود را مبنی بر ریشه کنی این جامعه فرهنگی به صراحت به زبان می آورند.از آنجا که فرهنگ اهالی کردستان ، تنوع را ارج می دهد و تعصبات را نکوهیده می دارد و به هیچ عنوان حمله ای علیه دگر اندیشان را تائید نمی کند ، چنین حملاتی ابدا از طرف مردم عادی صورت نمی گیرد و لذا بر خلاف سایر نقاط کشور ایران ، در این منطقه خاص نقش نیرو های اطلاعاتی و امنیتی که تماما از خارج محیط کردستان به کار گمارده شده اند پر رنگ تر به چشم می خورد.

اینک به نمونه ها و مواردی از این آزارهای سیستماتیک که در بالا فهرست شده بود می پردازیم:

ممانعت از تشکیل اجتماعات حتی در منازل

در منطقه کردستان هر گونه فعالیت اجتماعی ، (بجز فعالیتهای حکومتی و جمعهای منافی عفت و استعمال مواد مخدر) به شدت از طرف عناصر حکومتی سرکوب می شود. حتی جلسات شعر خوانی و مولوی خوانی نیز با حمله نیروهای امنیتی مواجه شده و تعطیل می گردد. اما در طرف مقابل ، حمله به جمعهای مصرف قلیان و یا سایر مواد مخدر و امثال آن تنها در موارد خاص و برای تحت فشار قرار دادن افراد مشخص صورت می گیرد و در باقی موارد عملا حکومت هیچ عکس العملی نسبت به آن نشان نمی دهد. تخمین زده می شود که بازداشت افراد برای اعمال منافی عفت عمومی یکی از هر ده هزار مورد ، برای مصرف مواد مخدر ، یک بازداشت از هر هزار مورد ، و برای مطالعه کتب و نوشتجات بهائی یک از هر پنج مورد می باشد . نحوه برخورد قوه قضائیه و بخصوص دادستان سنندج با بازداشت شدگان نیز جالب است. برای جمعهای مرتکب اعمال منافی عفت و مصرف مواد مخدر بازداشتی کمتر از بیست و چهار ساعت و امضاء یک تعهد نامه ، برای حمل و خرید و فروش مواد مخدر بازداشتی کمتر از یک هفته و وثیقه ای حدود یک میلیون تومان و برای تشکیل جمع مطالعه کتب بهائی بیست و هشت روز بازداشت در سلولهای انفرادی همراه با شکنجه سفید و وثیقه ای حدود دویست میلیون تومان مطالبه شده است. لازم به ذکر است که در سایر نقاط کشور ماموران حکومتی به شدت جوانان خود را از آلودگی به مواد مخدر و خروج از مسیر عفت و پاکدامنی حفظ می کنند ، اما گویا قرار است سرنوشت جوانان کردستان به گونه دیگری رقم بخورد.

ممانعت از معاشرت با همسایگان و دوستان

همسایگان و دوستان افراد بهائی در کردستان ، در صورت ادامه معاشرت و یا رفت و آمد خانوادگی با آنان، مورد تذکر نیرو های امنیتی قرار گرفته و یا از طرف ستاد خبری احضار شده و توبیخ می گردند. گزارشات متعددی از مراجعه ماموران امنیتی به درب منازل افراد و تحقیق محلی در مورد افراد بهائی به سمع رسیده است که نشان می دهد به این طریق نیروهای امنیتی سعی می کنند علاوه بر جمع آوری اطلاعات، نوعی هراس از نزدیکی به بهائیان را در دل مردم القاء نمایند. سیاست کلی حکومت موجب آن شده است که در شهری مانند قروه که سالها افراد بهائی و مسلمان در کنار یکدیگر در صلح و آرامش زندگی می کردند و حتی در دوره هایی تعدادی از اعضاء شورای شهر آن را افراد بهائی تشکیل می دادند، به تدریج افراد بهائی از صحنه اجتماع کنار گذاشته شده و در معرض حذف قرار گیرند.

ایجاد موانع طاقت فرسا برای اشتغال و کسب درآمد

تداوم محرومیت و فقر اقتصادی تحمیلی در استان کردستان یکی از سیاستهای قدیمی دولتهای مختلف بوده که متاسفانه در یکی از ثروتمند ترین مناطق کره زمین با کمال قدرت اجراء شده است. تضعیف اقتصادی جوامع بهائی استان کردستان از این قاعده مستثنی نیست. گزارشات متعددی شامل قطع حقوق بازنشستگی، قطع حقوق بیمه بیکاری، ممانعت از استخدام افراد بهائی در بخش دولتی، تحت فشار قرار دادن مدیران بخش خصوصی برای اخراج افراد بهائی، ممانعت از مراجعه بخش دولتی جهت خرید و یا خدمات به افراد بهائی، ممانعت و کارشکنی در اخذ جواز کسب، ممانعت از گذراندن دوره های کار آموزی فنی با قرار دادن ستون مذهب در فرم ثبت نام، تحت فشار قرار دادن شرکای افراد بهائی از طرف نیروهای امنیتی در جهت لغو شراکت خود، ثبت شده است.در یک مورد خاص در شهر سنندج، وسایل بافتنی از قبیل میل بافتنی و کاموا از منزل فرد بهائی که از این طریق امرار معاش می نموده ،توسط اداره اطلاعات ضبط و مصادره شده است و این مورد خاص نشانه ای از عمق نفرت و تعصب عاملین این تحرکات است. هر چند اکثریت مردم استان کردستان، بر طبق فرهنگ همیاری خود، به طرق مختلف سعی در حمایت و مراقبت از بهائیان در مقابل این هجمات غیر انسانی دارند، معذلک استمرار سیستماتیک این حملات ، بنیه مالی افراد بهائی را تضعیف نموده و انگیزه قوی برای ترک محل سکونت و مهاجرت ایجاد می کند.

حملات مستمر به منازل و ضبط اموال شخصی به مدت طولانی و حتی مصادره آن

روند حمله به منازل افراد در کردستان سابقه ای دیرینه دارد و عملا منزل هیچ فردی در این منطقه از امنیت برخوردار نیست . سالهای اخیر شاهد حملات سازمان یافته نیروهای امنیتی در شهرهای قروه و سنندج و سقز به منازل کلیه بهائیان ساکن این مناطق بوده است.هیچ خانواده و یا فرد بهائی از این حملات در امان نبوده است. در این حملات ، کلیه افراد جامعه از زن و مرد و پیر و جوان و بزرگ و کوچک، در منازل خود مورد حمله و تحقیر و آزار قرار گرفته، اموال و وسایل شخصی و خصوصی آنان ضبط شده ، کتب و جزوات مذهبی و دینی آنان تماما مصادره و معدوم گردیده، وسایل شخصی از قبیل گوشی تلفن همراه و رایانه شخصی و حتی لوازم کسب از قبیل وسایل بافتنی و یا میکروفون ضبط صوت توقیف شده و یا برای مدت طولانی ( بیش از یک سال) در اختیار عناصر اطلاعاتی باقی مانده است. لازم به ذکر نیست که فی المثل توقیف گوشی تلفن همراه چگونه پدر یک خانواده را از ارتباط با مشتریان و کار و کسب منع می کند و مشکلات مالی وی را دو چندان می سازد. با مصادره و امحاء کتب مذهبی و دینی، افراد جوامع بهائی در این شهرها در مضیقه شدید برای دستیابی به کتب و آثار اعتقادی خود هستند و به وضوح این اقدام عناصر اطلاعاتی می تواند تحت عنوان نسل کشی فرهنگی طبقه بندی گردد.جالب اینجاست که سرکردگان حکومت اسلامی در ابتدای انقلاب بهائیان را جاسوس بیگانه خطاب می کردند و امروز پس از سه دهه تجاوز به حریم شخصی خانواده های بهائی ، حتی از ارائه یک سند که ادعای شوم آنها را اثبات کند عاجزند. وسایل شخصی کلیه افراد خانواده های بهائی این استان در شهرهای قروه و سنندج و سقز به غارت رفته و از دفاتر مدرسه دانش آموزان خردسال تا آلبومهای خانوادگی افراد کهنسال، همه در سازمان اطلاعات انبار شده و مورد بررسی قرار گرفته اند.با وجودی که کوچکترین سندی مبنی بر جاسوس بودن حتی یک فرد بهائی نیافته اند ، تعصبات مذهبی وفقدان شهامت اخلاقی به عناصر اطلاعاتی اجازه نمی دهد که بر عدم صداقت سرکردگان خود اقرار و اعتراف نمایند.

تخریب ، جابجائی ، توهین و تحقیر نسبت به گورستانها و متوفیان

سیاست تخریب فیزیکی و هویت زدائی از اماکن مذهبی بیش از سه دهه است که بطور سیستماتیک در استان کردستان جریان دارد. بر طبق این سیاست کلی ، در مسیر ایجاد اماکن جدید که رنگ و بوئی به غیر از مذهب رسمی کشور ( شیعه اثنی عشری) داشته باشند ، موانع جدی برقرار می گردد و سایر اماکن و ساختمانها نیز به نحوی در معرض صدمه و فرسایش قرار می گیرند و از بازسازی و نوسازی آنها تا حد امکان جلوگیری می شود. در عین حال برای توسعه و تجهیز اماکن مذهبی شیعیان بودجه کلان و سرسام آوری اختصاص داده شده است. حکومت امیدوار است که با اتخاذ این سیاست به مرور زمان چهره منطقه تغییر یابد و تکثر هویت دینی آن تبدیل گردد.گزارشهای متعدد از تخریب و تحدید اماکن مذهبی اهل سنت و یارستان و بهائیان وجود دارد. در این مورد کاوی به اقدامات غیر قانونی در جهت حمله به گورستان جامعه بهائیان سنندج اشاره می کنیم. زمین سنگلاخ این گورستان که در سراشیب یک کوه رسوبی در اطراف سنندج قرار دارد ، در سال 1372 با هماهنگی شهرداری و استانداری و اداره منابع طبیعی در اختیار جامعه بهائیان سنندج قرار گرفت. لازم به ذکر است که سیاست کلی در برابر ادیان غیر اسلام در حکومت فعلی مبنی بر آن است که گورستان غیر مسلمین را باید در محلی دور و نامرغوب و پست و تحقیر کننده بنا نمود و گویا بعضی علما به احادیثی در این مورد نیز اشاره می کنند.با بررسی محل فوق الذکر به خوبی می توان دریافت که در انتخاب محل این گورستان نیز همین معیارها لحاظ شده بود.وجود سنگهای رسوبی در این قطعه زمین دور افتاده عملا آنرا غیر قابل زرع ساخته و شیب تند آن ، هرگونه دسترسی به آنرا دشوار ساخته بود. معذلک بهائیان سنندج با همت و اراده ای غیر قابل تصور ، مسیری پلکانی در این زمین احداث نموده و با پی گیری بلا وقفه از نهادهای مختلف ، مجوز حفر چاه و برق را اخذ نموده و با حفر کانالها و انتقال خاک به این منطقه بیش از پانصد اصله درخت را در آن به ثمر رساندند و بعد از بیست سال، باغی سرسبز را در منطقه ای لم یزرع بوجود آوردند که چشم هر بیننده ای را از دور خیره می نمود. این منظره انگیزه ای قوی برای نیروهای متعصب و تنگ نظر امنیتی شد که به طرقی غیر قانونی سعی در تخریب و قلع و قمع این باغ بنمایند. با وجودی آنکه بهائیان برای تصرف این زمین کلیه مراحل قانونی را طی نموده و مجوزهای لازم را کسب نموده و در طول بیست سال ، درگذشتگان خود را در آن دفن نموده بودند، شکایتی غیر موجه از طرف اداره منابع طبیعی کردستان بر علیه یکی از بهائیان مبنی بر “تصرف عدوانی!” این قطعه زمین در دادگستری سنندج مطرح گردید. جالب اینست که این فرد بهائی سالها قبل از سنندج مهاجرت نموده بود. حکم دادگاه بر خلاف تمامی موازین قانونی و با نادیده گرفتن بسیاری ازمواد مسلم قانون و بصورت غیابی صادر شده و بعد از آن نیز حکمی در دادگاه حقوقی با تعجیل صادر شده و بنا بر قلع و قمع این گورستان قرار گرفته است.این در حالی است که تصرف بیش از پنج سال طبق قانون عدوانی محسوب نمی گردد و باید در دادگاه حقوقی مطرح گردد، لذا نفس مطرح شدن این پرونده در دادگاه کیفری از ابتدا غیر قانونی بوده است .شکایات و دادخواهیهای بهائیان سنندج تا کنون در هیچیک از مراجع حکومتی مورد اعتنا قرار نگرفته است. فعالان حقوق بشر باید توجه داشته باشند که کلیه افرادی که در این پرونده و در مراحل اخذ حکم تخریب این گورستان ، نامشان برده می شود ( از قبیل ریاست منابع طبیعی و دادستان و قاضی دادگاه) تنها آلت دست نیروهای امنیتی پشت پرده هستند و باید توجه داشت با برکناری آنان تغییر زیادی در سیاستگزاری حکومت رخ نمی دهد. مجرمین اصلی در پشت پرده به اقدامات خود مشغولند و قاضی و دادستان و سایر عوامل این مجموعه تنها افراد بی اراده و گوش بفرمانی هستند که حاضرند برای اجرای فرامین نیروهای اطلاعاتی قانون را نقض کنند.

به این طریق نیروهای امنیتی سعی دارند که هرگونه آثار فیزیکی و نشانه هایی از وجود جامعه بهائی در شهر سنندج را محو کنند.

ممانعت از تحصیلات عالیه و ایجاد موانع برای تحصیلات ابتدائی و متوسطه

جوانان در استان کردستان بعنوان هدف اصلی حملات نسل کشی فرهنگی قرار دارند. سیاستگزاران این نسل کشی فرهنگی بخوبی دریافته اند که این گروه از جامعه آسیب پذیر ترین قشر جامعه بوده و در عین حال حمله به آنان بیش از هر گروه دیگر می تواند ریشه های فرهنگی جامعه را سست سازد. جوانان کرد از هر جهت در معرض آسیبهای اجتماعی قرار دارند. در بسیاری از روستاها و مناطق غیر شیعه که در چهل سال گذشته حتی یک فرد معتاد وجود نداشت، اکنون بعد از گذشت سه دهه از حکومت اسلامی، تعداد جوانان غیر معتاد به کمتر از انگشتان دست می رسد. کیفیت نازل آموزش و پرورش در مدارس، فشار اقتصادی و اجتماعی بر معلمان، ممانعت افراد از هرگونه فعالیت آموزشی خارج از برنامه دولتی، از اجزاء این سیاست گزاری به شمار می رود. جوانان غیر شیعه در معرض محرومیت مضاعف قرار دارند. کیفیت نازل آموزشی شانس آنان را در قبولی در دانشگاههای کشور کمتر می کند و معدود جوانان غیر شیعه که در دانشگاهها قبول می گردند همواره در خطر اخراج و یا محدودیت در انتخاب رشته های مورد نظر قرار دارند. مورد کاوی جامعه بهائیان استان کردستان به وضوح نشان می دهد که با وجود تعداد چشمگیر استعدادهای درخشان در مقطع تحصیلات ابتدائی و متوسطه، عملا حتی یک مورد فارغ التحصیل دانشگاهی در بین جوانان بهائی این استان وجود ندارد و عده زیادی از آنان ناچار شده اند برای تکمیل تحصیلات دانشگاهی خود به خارج از کشور مهاجرت کنند.خوشبختانه بعلت فضای مدارا گر و فرهنگ ریشه دار کردستان، نیروهای امنیتی از فشار بر نونهالان و نوجوانان بهائی در مدارس عاجز بوده اند زیرا معلمین ابتدائی و متوسطه به برنامه های رژیم تن در نداده اند و گزارشهایی وجود دارد که حتی معلم از دانش آموز بهائی در مقابل برنامه های رسمی آموزشی ، دفاع کرده است.

بازداشت غیر قانونی و حبسهای انفرادی طولانی مدت

در کردستان، نیروهای انتظامی و نظامی در مقابل مردم نقش نیروهای اشغالگر را بازی می کنند، فرماندهی این نیروها از جامعه کردستان نیست و به مردم کرد به دید نیروهای شورشی می نگرد. اینست که این نیروها برای دستگیری و بازداشت و محاکمه افراد ، خود را مقید به رعایت حداقل اصول قانونی نیز نمی دانند. روزی نیست که بازداشتهای خودسرانه و زیر پا گذاشتن حقوق افراد بازداشت شده در گوشه و کنار کردستان صورت نپذیرد. جامعه بهائیان کردستان از این حملات مستمر در امان نبوده است و تقریبا خانواده ای بهائی را نمی توان یافت که یک یا چند نفر از اعضاء آن برای بازجوئی به اطلاعات برده نشده و یا بازداشت نشده باشند. اکثر قریب به اتفاق این بازجوئیها بدون طی تشریفات قانونی و صدور احضاریه و تنها با تماس تلفنی و یا هجوم به منزل مسکونی و محل کار افراد صورت می گیرد. اما در موارد معدودی نیز از دو اتهام تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی بر علیه افراد بهائی استفاده می شود.( هرگونه صحبت و یا اشاره ای به دیانت بهائی بعنوان تبلیغ علیه نظام تلقی شده و هرگونه اقدامی جهت سرو سامان دادن به وضعیت اجتماعی جامعه از قبیل رسیدگی به اطفال و نوجوانان و زوجهای تازه ازدواج کرده و یا متوفیان اقدام علیه امنیت ملی محسوب می گردد) . این حملات مداوم و بازداشتهای گاه و بیگاه عملا امکان یک زندگی عادی را برای افراد دشوار می نماید. در عین حال نیروهای اطلاعاتی به نحو مزورانه ای از اطلاعات جمع آوری شده از این طریق در جهت وارد کردن ضربه های اقتصادی و فرهنگی به جامعه استفاده می کنند. فی المثل اسامی مشتریان و مراجعین شغلی فرد بهائی را بدست آورده و آنان را بطرق مختلف تحت فشار قرار می دهند تا از ادامه کار با فرد بهائی منصرف شوند.

استراق سمع ، بازرسی نامه ها ، و کنترل دائمی رفت و آمدهای فرد به منظور ارعاب وی

فضای عمومی استان کردستان به شدت امنیتی است و عناصر حکومتی نیز برقرار شدن این حکومت پلیسی را انکار نمی کنند. این فضا در طول نیم قرن گذشته شدت یافته و اهالی کردستان بیش از هر نقطه دیگری از کشور ایران این فضا را با پوست و گوشت خود احساس می کنند. برای جامعه بهائیان این خفقان دو چندان است. ماموران امنیتی در احضارها و بازجوئیهای غیر قانونی خود از افراد بهائی ، به خصوصی ترین جنبه های زندگی آنان اشاره می کنند و چنین القاء می نمایند که فرد بهائی در تمام مدت تحت نظر است. تعقیب با خودرو در خیابان، دستکاری عمدی و ناشیانه خطوط تلفنی ، آسیب دیدگی ناشیانه پاکات نامه ها و بسته های پستی ، به وضوح این احساس را به قربانی القاء می کند که در همه لحظات زندگی در تحت کنترل نیروهای امنیتی است، بازجوئی و احضارهای وقت و بی وقت نیز به تقویت و تشدید این احساس کمک می کند. در این بازجوئیها چنانچه اشاره شد، مامورین امنیتی در روندی غیر قانونی ، جزئیات شخصی زندگی قربانی را مورد کاوش قرار می دهند. این احساس ارعاب و تهدید در طول زمان می تواند فرد قربانی را از پای درآورد و وی را به مهاجرت و ترک محل ترغیب کند. کلیه افراد جامعه بهائیان کردستان ( تاکید می کنم- کلیه افراد جامعه بهائیان کردستان)، از زن و مرد و کودک و خردسال در معرض این فشار روزانه هستند.

ممانعت از تملک و مطالعه کتب فرهنگی و مذهبی و علمی

فضای فرهنگی استان کردستان به شدت امنیتی است. سانسور با نهایت شدت در جریان است. کردها از تحصیل به زبان مادری خود ممنوعند. کتب اشعار و آثار ادبی دانشمندان و نویسندگان کرد مجوز انتشار نمی گیرد و یا در معرض محو و نابودی قرار می گیرد. این سیاست شوم که مصداق کامل نسل کشی فرهنگی است سالیان درازیست که در کردستان با نهایت قوت اجرا می گردد. جامعه بهائیان استان کردستان بعلت قلت تعداد به نحو مشخصتری نتیجه این سیاست حکومتی را نشان می دهد و بررسی آن می تواند ابعاد این سیاست را برای فعالان حقوق انسانی روشن سازد. عملا منازل کلیه افراد بهائی در کلیه شهرهای این استان مورد هجوم واقع شده و تنها موردی که در کلیه این منازل ضبط شده است کتب و نوشتجات و لوحه های صوتی و تصویری بوده است. با آنکه طبق قانون اساسی عقیده آزاد می باشد و تملک کتب اعتقادی و اثار مذهبی در منزل نیز از لوازم این اصل قانونی بوده و باید آزاد محسوب گردد، معذلک مجریان قانون به این اصل وقعی نگذاشته و در اثر غلیان احساسات مذهبی و حکم حکومتی، به امحاء این کتب و آثار اقدام می کنند. با توجه به اینکه مجوز چاپ و تکثیر کتب به بهائیان داده نمی شود، اطفال و نوجوانان و جوانان بهائی از دسترسی به آثار دینی خود محرومند. این روند در درازمدت به هویت زدائی و آسیب پذیری شدید فرهنگی منجر خواهد شد و اثرات آن هم اکنون نیز قابل مشاهده است.برای جوانان بهائی این محدودیت جنبه ای مضاعف نیز پیدا می کند و از آنجا که طبق مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی دولت موظف است راه هرگونه پیشرفت شغلی و علمی آنان را مسدود نماید، حتی کتب علمی و درسی در سطح دانشگاهی نیز از خانه های افراد بهائی جمع آوری و معدوم می شود. بسیاری از این کتب در بازار قابل خریداری هستند و ضبط آنها از منازل افراد بهائی عجیب و قابل تامل می رسد. حتی در یک مورد خبر از ضبط کتب درسی مدارس دولتی نیز به گوش رسیده است. البته این اقدامات ماموران امنیتی با توجه به مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی به خوبی قابل توجیه است و تا حکومت اسلامی اقدامی در جهت لغو آن مصوبه به عمل نیاورد، نمی توان به اقدامات شنیع عناصر امنیتی خرده گرفت.

نتیجه گیری

اقداماتی که در فوق به آنها اشاره شد حاکی از تلاشی سازمان یافته و مستمر در جهت نسل کشی فرهنگی در استان کردستان است. هرچند نمونه خاص جامعه بهائیان استان کردستان با تفصیل بیشتری مورد بررسی قرار گرفت، معذلک همه شواهد به وضوح حرکتی وسیع و سیستماتیک و سازمان یافته از طرف عناصر حکومتی را در جهت از بین بردن فرهنگ جامعه کرد نشان می دهند. فعالان حقوق انسانی در کردستان باید نسبت به این تحرکات هوشیار باشند. نباید توجه بیش از حد به اعدامها و کشتارهای گاه و بیگاه ، ما را از این حرکت شوم و خزنده و فراگیر که بدون وقفه در استان کردستان در جریان است غافل سازد. نسل کشی فرهنگی بصورت وسیع در کردستان و به شکل خاص در مورد بهائیان استان کردستان در جریان است. اگر سیاست حکومت بر علیه بهائیان کردستان با موفقیت روبرو شود، شکی نیست که بر شدت و وسعت آن بر علیه سایر کردها نیز افزوده خواهد شد. با ابزارهای یاد شده ، دیگر حکومتهای ستمگر نیاز به بمباران شیمیایی و یا بمبهای خوشه ای برای سرکوب خلق کرد نخواهند داشت. حکومتهای ستمگر می توانند در حالیکه ژست عدالت خواهی و صلح طلبی به خود می گیرند، یک نسل را بصورتی خاموش نابود و محو سازند و حتی قبرستانهای آنها را حذف نموده و منکر وجود تاریخی آنان شوند. هوشیاری امروز ما می تواند این خطر سهمگین را متوقف سازد.

This entry was posted in human rights, News, Questions and tagged , , , , , , . Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Your email address will not be published.