Hadi Khorsandi and خاک عالم بر سرم

hadi_khorsandi_01

Sometimes the only way you can express your frustration and outrage is through the means of laughter and humour.

The situation of human rights in Iran has passed its threshold of reason or dealing with the people of reason and mind, so the one last resort left to make sense of the nonsense is a brilliant form of nonsense.

We have to really appreciate the gift of humour expressed by Hadi Khorsandi in his poem خاک عالم بر سرم from the depth of his frustrated heart and in the language of Persian culture, echoing what it feels for the people of Iran to have to put up one more day with the ugly face of violations of human rights or plain denial of every thing that is human in the Islamic Republic Regime of Iran.

I guess, the Baha’is of Iran doubly appreciate his humour in this regard with bitter sweet feelings, because, they have been told what can and will befall the sacred land of Iran if Iranian’s do not wake up to their spiritual birth right which is being the land of global spiritual awakening through the Revelation of Baha’u’llah, the messenger of oneness and peace since 1844.

If any one has a befitting translation, please send it.

Keyvan


—————————————
انقلابی کردم و شد غرق ماتم کشورم ——— خاک عالم بر سرم
تازه فهمیدم بلانسبت که خیلی هم خرم ——– خاک عالم بر سرم

همچو مرغی پر کشیدم از قفس، جان خودم! —- حال آسوده شدم!!
هم قفس شد تنگتر، هم کنده شد بال و پرم! —— خاک عالم بر سرم

حکم کردندم بگویم «مرگ بر شاه» آن زمان ….. گفتم و کردم فغان
شاه مرد و من به مرگ خویشتن هم حاضرم! ….. خاک عالم بر سرم

حکم کردندم بگو «الله اکبر» روی بام …… رفتم و گفتم مدام
حال بی «الله» مانده، زیر بار اکبرم! …… خاک عالم بر سرم

گفت آقا: “ضد آمریکا” بده دائم شعار ……….. هی زدم آنرا هوار
خود به آمريکا يواشي گفت: “لاکن نوکرم!” … خاک عالم بر سرم

عده‌ای قاتل، رئیس‌جمهور یا رهبر شدند ….. صاحب کشور شدند
این میان من ملتم یا امتم یا منترم! ……… خاک عالم بر سرم

چون رئیس‌جمهور را بینم، بیفتم در عذاب ….. میکنم خود را خراب
همچنین زهره‌ترک از دیدن آن رهبرم ……. خاک عالم بر سرم

مالک ِ‌ پائین اندامم، فقیه حاضر است …………. چارچشمی ناظر است
هم به شورتم کار دارد، هم به وضع بسترم ………. خاک عالم بر سرم

گفته آقا عشقبازی نیست بعد از این مجاز ………… من که دارم اعتراض
پس تحصن کرده‌ام زیر پتو با دلبرم! ………….. خاک عالم بر سرم

ای که پرسی روزگارم غرق وحشت یا غم است؟ .. وحشت و غم باهم است
خشتک خیسم ببین، بنگر به چشمان ترم ………… خاک عالم بر سرم

نظر های شما (25) 
This entry was posted in human rights, Questions, Stories and tagged , , , . Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Your email address will not be published.